سه شنبه دهم دی 1387
مقایسه ای بین زبان ترکی و فارسی
گوشه ای از برتری های زبان ترکی
بر فارسی و در مواردی بر عربی:
اؤز وارلیغینی اونودان اولوس، یابانجی لارا گول اولار!
اوجا یالواجیمیز بؤیله بویورموش:
" تؤرک دیلینی اؤیره نین، چونکو اونلارین حاکمیتی چوخ اوزون
سؤره جکدیر."
پیامبر اکرم چنین فرمود:
زبان ترکی را یاد بگیرید، چراکه حکومت آنها بسیار طولانی خواهد بود. (نقل از دیوان لغات الترک محمود کاشغری)
فعل واجب الاداء در فارسی و عربی وجود ندارد و باید حتما از كلماتی همچون " باید " و " المفروض " و مانند آن استفاده کرد. به این فعل در ترکی " گرکلیلیک کیپی " گفته می شود:
یتیشملیییک: باید خودمان را برسانیم.
یمه لیسن: باید بخوری
فعل شرط در فارسی و حتی در عربی وجود ندارد. برعکس فعلهای شرط ترکی که از کاربردی ترین افعال است و ترك زبان را از استخدام حروف شرط بی نیاز می كند:
گلسه: اگر بیاید
ده سه: اگر بگوید
ایچسه: اگر بنوشد
فعل تمنی ( ای کاش ...) در فارسی و حتی در عربی وجود ندارد. به این فعل در ترکی " دیلک" ویا "ایستک کیپی " گفته می شود:
اولایدی: ای کاش می بود
قیزیل گول اولمایایدی: ای کاش گل سرخ نبود
سولمایایدی: ای کاش زرد نمی شد
قدرت مشتق سازی از خود کلمه در عربی و ترکی بی نظیر است درحالیكه در زبان فارسی بسیار كم و ضعیف دیده می شود:
ایتی: تیز
ایتیلتمک: تیز کردن
ایتیله شمک: تیز شدن
-----------
دؤز: درست
دؤزه لمک: درست شدن
دؤزه لتمک: درست کردن
دؤزمک: به نظم درآوردن
دؤزولمک: به نظم کشیده شدن
-----------
ساری: زرد
سارالماق: به رنگ زرد درآمدن
سارالتماق: به رنگ زرد درآوردن
-----------
به زک: زینت
به زه مک: زینت کردن
به زنمک: مزین شدن
گوینده و فاعل فعل در آنِ واحد، مفعول آن فعل هم محسوب
می شود. به این فعل در ترکی " دؤنوشلو " فعل می گویند.
مثل مزیَّن شدن در فارسی که اصل آن از کلمه زُیّن در عربی
گرفته شده است که معنای آن زینت شدن یك وسیله دیگری
است. در حالیکه معنای کلمه " به زنمک" در ترکی زینت شدن
به وسیله خود شخص است.
الآن بعضی نمونه ها از این فعل بی معادل در فارسی:
اؤرتونمک: خود را پوشانیدن
قوُ جونماق: از درد به خود پیچپدن
متعدی کردن فعل در بسیاری از افعال فارسی غیر ممکن است
و باید از راههای دیگری استفاده کرد. ولی در ترکی همه افعال
لازم را می توان از همان ریشه متعدی کرد:
کسمک ---» کستیرمک: بُریدن ---» بُراندن ( یعنی کس دیگری
را به بریدن وادار کردن)
آلماق---» آلدیرماق: خریدن---» خَراندن! ( یعنی کس دیگری را
به خریدن وادار کردن)
ساتماق---» ساتتیرماق: فروختن---» فروختاندن! ( یعنی کس
دیگری را به فروختن وادار کردن)
یریمک---» یریتمک: راهاندن رفتن---» رفتاندن! ( یعنی کس
دیگری را به راه رفتن وادار کردن)
فعل امر در فارسی تابع قاعده خاصی نیست و از ریشه فعل
درست نمی شود. به نظر زبان شناسان بی قاعده بودن هر
زبان نشانه ضعف و سستی آن زبان است.
و اینک مشتی از خروار:
پختن---» پز! (خ---» ز تبدیل شده است)
رفتن---» رو! (ر---» و تبدیل شده است)
کردن---» کن! (د---» ن تبدیل شده است)
دیدن---» ببین! ( که اصلا از مصدر دیدن فعل امر ندارد.)
درد دل: بدون هیچ تعصبی می گویم که اگر کسی در ایران
متولد نشود و اینها را از این و آن نشنود و ازبر نکند، تا سالیان
سال نمی تواند یاد بگیرد. این مشکل را دوستان خارجی مقیم
ایران همگی اظهار می کنند و از بی قاعدگی فارسی شکایت
دارند. در حالیکه فعل امر در ترکی از ریشه اصلی کلمه ساخته
می شود و در این خصوص یک استثنا هم در ترکی یافت نمی
شود.
بسیاری از ظرافت ها و فرق های ظریف در افعال ترکی وجود
دارد که آنها را با زبان فارسی نمی توان بیان کرد. مثلا " قوُوماق
" و " قوُوالاماق " هر دو در فارسی به معنای طرد کردن و دور
کردن است. در حالیکه بین آنها فرق جزیی وجود دارد که ترکها
در استعمال آن را لحاظ می کنند.
اسم آلت اصلا در فارسی معنا و مفهومی ندارد. اما در عربی و
ترکی از قاعده خاصی تبعیت می کند:
بورماق: پیچاندن---» بورقو: پیچ
چالماق: نواختن---» چالقی: آلت نواختن مثل ساز و غیره
سَرمک: پهن کردن---» سَرگی: فرش و یا هر چیز دیگری که بر
زمین پهن شود.
گل گیت: رفت و آمد---» گلن گیدن ( در اسلحه. این کلمه معادل
فارسی ندارد)
قاپاماق: درپوش گذاشتن---» قالپاق (در ماشین که به همین
شکل در فارسی استعمال میشود.)
یاتماق: خوابیدن---» یاتاغان (در ماشین که به همین شکل در
فارسی استعمال میشود.)
اسم زمان و اسم مکان را در فارسی اصلا نباید حرفش را زد.
فقط در بعضی مواقع با اضافه کردن پسوند "گاه" می توان
اسم مکان و یا زمان ساخت که آن هم از خود کلمه مشتق
نمی شود:
یاتماق: خوابیدن---» یاتاق: محل خواب و یا رختخواب
بارینماق: پناه گرفتن---» باریناق: پناهگاه
دورماق: ایستادن---» دوراق: محل وقوف، ایست گاه
قوروماق: محافظت کردن---» قوُروق: منطقه محافظت شده یا قورق که در فارسی هم استعمال می شود.
اسم مصدر در ترکی دقیقا از ریشه کلمه ساخته می شود. ولی در فارسی یا از ریشه دیگری ساخته می شود و یا اصلا ساخته نمی شود. نگاه کنید:
قاچیرماق: ربودن---» قاچاق: در فارسی هم مجبورا لفظ ترکی آن استعمال می شود.
چالیشماق: باهم کارکردن، درگیر مسأله ای بودن---» چالیش و چلیشکی: چالِش ( در فارسی مجبورا ترکی آن را بکار می برند)
یاساماق: قانون گذاری---» یاساق: غیر قانونی ( در فارسی مجبورا عربی آن را بکار گرفته اند)
برای تقویت رنگها در فارسی فقط می توان از پیشوند " بسیار " و مانند آن استفاده کرد. لکن در ترکی هر رنگی صفت خاصی دارد که در نوع خود بی نظیر است:
قاپ قارا: بسیار سیاه
یام یاشیل: سبز سبز
( ملاحظه می کنید که در فارسی احیانا با تکرار اسم رنگ این
کار صورت می پذیرد که قابل مقایسه با زبان ترکی نیست.)
برای مصغر کردن در فارسی مجبورا باید کلمه کوچک یا پسوند "چه" و حرف كاف ( در مواردی كمیاب و غیر قابل استعمال( را به کلمه مورد نظر اضافه کرد، مثلا بخاری کوچک، جمله کوچک و یا کوتاه، مرد کوچک ( البته مردک که در فارسی بصورت مصغر بکار می رود صرفا برای توهین و حقارت بکار می رود و معنای مطلوب را نمی رساند و پسوند "چه" هم استعمالهای نادری دارد) اما نمونه های تصغیر در ترکی:
قالاچیق: قلعه کوچک
تپه جیک: تپّه کوچک
دره جیک: درّه کوچک
محمود جوق: محمود کوچک
صیغه ترحم در فارسی وجود ندارد و در عربی به اشکال مختلف می توان آنرا بیان کرد. اما در ترکی بسیار ساده و قاعده مند است:
قیزجاغیز: دخترک بیچاره
قادین جاغیز: زن بینوا
صفت تقویه در فارسی وجود ندارد. مثلا اگر بخواهی مقدار دایره ای بودن شکلی را با تأکید بگویی، باید از کلمه بسیار دایره وار و امثال آن استفاده کنی. اما در ترکی هر صفتی را با لفظ خاصی می توان تأکید کرد:
یوس یووارلاق: بسیار دایره وار
ترتمیز: بسیار تمیز
زیر دلی: صد در صد دیوانه
قاپ قارانلیق: تاریکی محض
ایپ ایستی: خیلی گرم
دارما داغین: بسیار ریخت و پاش، خیلی بی نظم
برای بزرگ نمایی و یا کوچک نمایی فعل انجام شده در فارسی باید از پسوند و پیشوندهای بسیار متعددی استفاده کرد. در حالیکه این امر در عربی و ترکی از خود فعل درست می شود. ( بحث پسوند و پیشوند به قدری در عربی کم استعمال می شود که حتی اگر از بیشتر عرب زبانان معنای کلمه پسوند و یا پیشوند را بپرسید متوجه نمی شوند! چرا که زبانشان احتیاجی به این مخلفات و حشویات ندارد. در حالیکه این بحث نسبت به فارس زبانان از اهمیت بالایی برخوردار است.)
گؤزل جه: به شکل بسیار زیبایی
یاواش جا: خیلی آهسته
قالین جا: بصورت خیلی کلفت
برک جه: بطور بسیار محکم
تعابیری همچون: " قرار است که..." و یا " لازم است که..." در ترکی از خود فعل مشتق می شود که جدا قدرت نمایی این زبان را می رساند:
چیخماق: بالا رفتن---» چیحیلاجاق داغ بوراسی: کوهی که قرار است از آن بالا برویم، همین جاست!
ایچمک: نوشیدن---» ایچیله جک سو بودور: آبی که قرار است نوشیده شود همین است.
یازماق: نوشتن---» یازیلاجاق اؤدَولری یازدیم: مشق هایی را که باید می نوشتم، نوشتم.
چؤزمک: حل کردن---» چؤزوله جک تاپماجالاری چؤزدوم: معماهایی را که قرار بود حل کنم، حل کردم.*
متأسفانه بعضی از ترکها تحت تأثیر ادبیات فارسی جمله بسیار شیوای بالایی را چنین بیان می کنند، که دقیقا ترجمه فارسی آن است: اوُ معمالاری کی قراردی حل ایلیم، حل ایلدیم! ( من به جای آنها خجالت می كشم.)
تیکیله جک کؤینک لری گتیردی: پیراهن هایی را که قرار است دوخته بشود آورد.
الان ترجمه آن به ترکی مندرس و بی محتوا ( یعنی فارس زده): اُو کؤینک لری کی قراردی تیکیلسین، گتیردی!
تعابیری همچون " به حساب آورد" و یا " مهم شمرد " در ترکی مانند باب استفعال در عربی از خود فعل مشتق می شود. که این هم در فارسی نیست:
اؤنم سه مک: مهم شمردن، مهم به حساب آوردنپ
قریب سه مک: غیر طبیعی و غیر عادی به حساب آوردن
آزیمساماق: کم شمردن
چوغومساماق: زیاد به حساب آوردن
بسیاری از تعابیر در فارسی مثبت و یا منفی ندارد. مثلا: " عین خیالش نیست" که مثبت آن " عین خیالش است" می باشد که عملا کاربرد ندارد. چونکه یک ترکیب چند کلمه ای است که از فعلی مشتق نشده است که منفی و مثبت داشته باشد. الان معادل ترکی آن را به سادگی خواهید دید:
اومورساماق: در عین خیالش بودن
اومورساماماق: در عین خیالش نبودن*
نکته مهم: تمامی قواعد و مثالهای ذکر شده در حال حاضر در ترکی استعمال می شود. و اگر بعضی از آنها در ایران به فراموشی سپرده شده و جای آنرا کلمات فارسی گرفته است، این نتیجه استعمار فرهنگی دیگر زبانهاست. چرا که در ایران فرهنگستان و نظام خاصی برای یادگیری قواعد دستوری زبان اصلی ایرانیان (ترکی) وجود ندارد. پس ترکی به نفسه اشکالی ندارد و اشکال در مسلمانی ماست.
از نمونه کلمات اصیل ترکی که در هیچ زبانی معادل ندارد، کلمه " یاکامُوز" است. این کلمه در ترکی به معنای انعکاس نور ماه در روی آب دریاست، که شب ها در روی آب مانند چشمک زنی می درخشد. این کلمه از طرف هییت زبان شناسی آلمان به عنوان کلمه سال برگزیده شد. خوشبختانه رسانه های ایران هم این نکته را در تلویزیون و مطبوعات به خوبی نشان دادند. زبان غنی و اصیل ترکی منبع این چنین ظرافت هاست که روح انسان را نوازش می دهد.
تبدیل شدن چیزی به چیز دیگر، مثل تبدیل شدن قلب انسان به سنگ در ترکی، از دیگر مزیات این زبان در مشتق سازی است:
داش: سنگ---» داشلاشماق: تبدیل به سنگ شدن
کؤمور: زغال---» کؤمورلشمک: تبدیل به زغال شدن ( این با زغال شدن و یا سنگ شدن فرق دارد. به این حالت در عربی استحاله می گویند. و معادل ترکی آن: " داش اولدو" می باشد.)
ساختن فعل از ریشه اسم، همچون عربی اوج قدرت و شاهکار ادبی ترکی به حساب می آید:
یومورتا: تخم مرغ---» یومورتلاماق: تخم گذاشتن
گؤنش: آفتاب---» گؤنش لنمک: حمام آفتاب گرفتن
داش: سنگ---» داش لاماق: سنگ پرتاب کردن
ال: دست---» اللمک: با دست ور رفتن، دست کاری کردن
آیاق: پا---» آیاقلاماق: پایمال کردن---» آیاق لانماق: به پا خواستن، قیام کردن
اصوات حیوانات و یا اشیاء مثل صدای افتادن قطرات و چکه کردن، خشمگین شدن سگ و گرگ به هنگام دیدن انسان، که صدای مخصوصی در می آورند و صدای دیگر جانوران در ترکی مانند عربی بسیار متنوع است. این صداها در فارسی غیر قابل بیان و یا خیلی سحت است. اما ترکی مثل عربی در این زمینه هم غنی است:
بؤیورمک: صدای غرش گاو نر
کؤکره مک: صدای غرش شیر
شاخماق: صدای غرش رعد و برق*
گؤرولده مک: صدای صاعقه آسمانی
هاولاماق: پارس کردن سگ
اولاماق: زوزه کشیدن گرگ
میریلداماق: صدای تهدید آمیز سگ و گرگ
قیزغیرماق: صدای سوت مانند مار افعی
شاکیماق: چهچهه زدن قناری
اؤتمک: صدای چهچهه بلبل و غیره
* نکته: در فارسی کلمه رعد و برق و صدای آن که صاعقه
نامیده می شود، همگی برگرفته از عربی است، و گویی فارس
ها اصلا رعد و برقی ندیده اند، تا برایش کلمه ای وضع کنند.
اسامی گیاهان در فارسی عمدتا از عربی گرفته شده است:
توت: التوت
شونیز: الشونیز او الحبة السوداء
کرفس: الكرفس
خطمی: الخِطمی
خیار: الخیار
عدس: العدس
فلفل: الفلفل
زنبق: الزنبق
خشخاش: الخشحاش
شقایق: الشقائق
نرگس: النرجس
یاسمین: الیاسمین
رطب: الرطب
نخل: النخل
بلوط: البلّوط
اقاقیا: الاقاقیا
عاقرقرحا: عاقرقرحا
سنبل الطیب: سنبل الطیب
اسامی افلاک و ستاره ها در فارسی تقریبا بصورت کامل
برگرفته از عربی یا تركی و... است:
سؤنوک اولدوز: بنات النعش
دولون آی: بدر کامل
اوُغلاق: برج جدُی
کیچیک آیی: دبّ اصغر
بؤیوک آیی: دبّ اکبر
آی توتولماسی: خسوف
گؤنش توتولماسی: کسوف
اؤلکر: عِقد ثریا
اویدو: قمر مصنوعی
یِنگچ دؤننجه سی: مدار سرطان
اوزون اوخ: مریخ
گزه گن: سیاره
باشاق: برج سنبل
گؤی داشی: شهاب
ییلدیریق: ستاره شِعرا
چولپان: ستاره طارق
چوبان اولدوزو: زهره
ایلدیریم: صاعقه
چاخین: رعد و برق
ا سامی امراض در فارسی عمدتا از عربی گرفته شده است:
فلج: زکام: سل: استفراغ: اغماء: زخم معده: لوزه: سکته: وباء: طاعون: یرقان: دواء: عفونت: معالجه: معاینه: تلقیح مصنوعی: مریض: طبیب: جمجمه: مخّ: کلیه: ذات الجنب: ذات الریه: عِرق النسا: کبد: طحال: قلب: بطن راست و بطن چپ قلب و... که همگی بدون استثناء از عربی قرض گرفته شده است.
و اینک کلمه های انگلیسی و یا فرانسوی رایج در امر طبابت:
آی سی یو: یوغون باخیم
اورژانس: آغیر دوروم
آمبولانس: آجیل تاشیت
رادیولوژی، سونوگرافی، فیزیوتراپی و ده ها پسوند "...لوژی" که اکثر مریض ها معنای آنرا نمی دانند، بر روی لوحه های بیمارستان ها نمایان می باشد.
و اینک واژه های بیگانه موجود در یک بازی ورزشی را ببینید:
فوتبال: آیاق توپو
اُووت: یان دیش
فول: یانیلقی
هَند: کول
کرنر: بوجاق ووروشو
پنالت: جزا ووروشو
پاس: اورتا
گولِر: قاپیجی
هافبک: یان قاناد
دریبل: چلیم
فوروارد: ایلری اویونجو
استادیوم: اویون آلانی
کاپپتان: تاخیم اؤنجوسو
تیم: تاخیم
مَچ: اویوملولوق
و ده ها کلمه دیگر که فقط در یک نوع بازی به کار گرفته می شود، به حدی که می توان ادعا کرد: هرکس تمامی الفاظی که در بازیهای مختلف رزمی و غیر رزمی- انفرادی و جمعی را بخوبی بداند، تقریبا یک سوم لغتنامه انگلیسی را یاد گرفته است!
اسامی موجودات نسبت به سن و یا بزرگی کوچکی آنها در ترکی فرق دارد:
اینک از انسان شروع می کنیم:
دده: پدر بزرگ
ننه: مادر بزرگ
آتا و بابا: پدر (فادر انگلیسی)
آنا: مادر (مادر انگلیسی)
قایین: ( برادر زن و یا برادر شوهر)
بالدیز: ( خواهر زن)
باجاناق: ( این کلمه در فارسی معادل ندارد و به همین شکل استفاده می شود.)
گؤرومجه: ( خواهر شوهر)
قارداش: برادر (بطور مطلق)
آغا بَی: برادر بزرگ
اینی: برادر کوچک
آبلا: خواهر بزرگ
باجی: خواهر (بطور مطلق)
مانی: عمو (عمّ در عربی)
تی زه: خاله (خالة در عربی)
دایی: دایی ( این کلمه تركی در فارسی معادل ندارد و به همین شکل استفاده می شود.)
------------
اینک: گاو ماده
سیغیر: گاو (مطلق)
اؤکوز: گاو نر (که به گاو آهن بسته می شود)
بوغا: گاو نری که آماده مبارزه و یا جفت گیری است.
گؤنگه: گاو نر گوشتی
دؤیه: گاو ماده جوان
توسون: گاو نر جوان
دانا: گوساله یک ساله
بوزاو: گوساله شیر خوار
دامیزلیق: گاو نر یا ماده ای که برای ازدیاد نسل نگهداری می شود.
قوُیون: گوسفند
قُوچ: قوچ ( که کلمه ترکی است)
بورولموش ارکک: (قوچی که آخته شده است)
توخلو: گوسفند نر یکساله
شیشک: گوسفند ماده یکساله
قویروق لو: گوسفندی که از جنس آسیایی است.
قیسا قویروق: گوسفندی که از جنس استرالیایی و یا مرینوس می باشد.
تاولی: برّه جوان گوشتی
قوزو: برّه
----------
اؤردک: مرغابی
سونا: مرغابی نر
یاشیل باش: مرغابی ماده
چؤرکه: مرغابی
جوللوخ: مرغابی نیزار
قارا باتاخ: مرغابی سیاه
قاش قالداخ: مرغابی سرخ
آلما باش: مرغابی که سر بزرگ دارد.
قاشیق قاقا: مرغابی که منقارش مثل قاشق* است.
گؤی قاناد: مرغابی آبی رنگ
دمیر قاناد: مرغابی که در هنگام پرواز دیر اوج می گیرد.
آلا تینجا: مرغابی که رنگ سیاه و سفید دارد.
باخچان: مرغابی که چشمان قشنگی دارد.
آنقوت: مرغابی قهوه ای رنگ که از هوش کمی برخوردار است و زود به دام می افتد.
کلمه قاشق اسم آلت از مصدر قاشیماق در ترکی یعنی چیزی
را از ته برداشتن است.
نمونه هایی از معادل سازی زبان ترکی که به اقرار کارشناسان اروپایی جزو مناسب ترین لغات برای تبادل اطلاعات ماهواره های فضایی است:
یازیجی: پرینتر
ینیدن باشلات: ری استارت کردن
سؤروجو: درایو
چؤزونورلوک: پولاریزیشین
گؤنجللمک: آپدیت کردن
ایندیرمک: داون لود کردن
یؤکلمک: انستال کردن
قالدیرماق: آن اینستال کردن
دؤزن: اِدیت
اَکله: انسرت
آختار: سِرچ
یاخین لاشتیر: زوم کردن
آرخا دؤزلم: بک گراند
یاردیم: هِلپ
گؤرونگچ: اکران، صفحه نمایش
وارساییم: فرضیه
تاساریم: نظریه
بؤلوم: تراک
سایلام: آمار
سایاچ: کنتور
مه تیک: کتاب
یازیت: کتیبه
یازین: ادبیات
یازگی: قضا و قدر
یاراتیلیش: فطرت
اُورون: مقام و منزلت
اولوسال: ملی و وطنی
قازی: حفریات
گؤمو: زیر خاکی
گوی کونوق سال: مهمانداری در فضا
اویقارلیق: تمدن
دُوندوروجو: فریزر
ایسیتیجی: ترموستات
آراچ: وسیله نقلیه
یوکسلتیجی: ترانزیستور
بوغاجی: گاوبوی
اوزای: فضا
یؤنَتیم: مدیریت
ایله تیشیم: ارتباطات
باسین: مطبوعات
دالقا: موج
اوزای گه میسی: سفینه فضایی
سؤروم: ورژن
یاپیشتیر: پییست
تکرلکلی آراچ: ویلچر
قوروما: بادی گارد؛ اسکورت
یاساخ لاماق: بایکوت
تاخیم: کادر، پرسنل
قایاق: اسکی
تؤی توپو: بدمینتون
سو توپو: واترپولو
ماسا توپو: پینگ پونگ
قونداق لاماق: سابوتاژ
قورولتای: پارلمان
اؤرگوت: اُرگان
اوچاق ساوار: پدافند
اوزون اریملی فؤزه: موشک های دور برد
دؤور بیچر: کمپاین
دولاندیریجیلیق: شانتاژ
سیل: دِلیت
دور: استپ
باشلات: استارت
قاپات: شات داون
تاراما: اسکن
تاراییجی: اسکنر
دؤزه نک: سیستم
سوُن اویون: گیم اوُور
و هزاران مثال دیگر... که مجال ذکر آنها نیست. هر کس سؤالی در این زمینه داشته باشد، می تواند پیام بگذارد یا ایمیل بفرستد تا در اسرع وقب پاسخ را دریافت نماید.
مثلا کسانی که فرانسوی و یا انگلیسی یاد می گیرند با اصوات غریبی مواجه می شوند که همه آنها برای ترک زبانان بسیار ساده و راحت است. بعنوان مثال کلمه (Open) در انگلیسی بصورت ((Öpın در ترکی، یعنی صدای اول بصورت اؤ در کلمه اؤلوم (مرگ) و صدای دوم ای در کلمه ایراق (دور) تلفظ می شود. همچنین کلمه ( Bönjö) در فرانسوی با صدای اؤ در کلمه اؤز (خویش) تلفظ می شود که هیچ کدام در فارسی و حتی عربی وجود ندارد.
در خاتمه سخن حکیم و ادیب ترک علیشیر نوایی را خاطر نشان می کنم كه گفتند: در محیطی که ترک ها و فارس ها در شرایط مساوی زندگی می کنند، می بینی همه ترکها حتی بی سوادهای آنها فارسی را یاد می گیرند، ولی فارس ها ( حتی با سوادهای آنها) نمی توانند ترکی را یاد بگیرند و به آن صحبت کنند. که این نشان دهنده اولا هوش و ذکاوت خدادادی ترک هاست، و دیگر اینکه زبان فارسی از قاعده خاصی تبعیت نمی کند و اگر کسی 30 درصد فارسی بداند می تواند با سر و هم بندی كلمات، گلیم خود را از آب بیرون بکشد. ولی اگر کسی کمتر از 60 درصد ترکی بداند نمی تواند به آن صحبت بکند.
شاعر نامدار قرن 15 هجری علیشیر نوایی زمانی این حرف را زده است که بنا به قول خودش تمام ایران تحت حکومت ترک ها بسر می برده و زبان رسمی ایران ترکی بوده است. وی با دیدن عده ای شاعر جوان که بنا به ضعفشان در ادبیات ترکی به شعر سرایی در زبان فارسی پناه برده اند، ناراحت شده کتابی را در همین عنوان، یعنی برتری ادبی ترکی بر فارسی با عنوان " محاکمة اللغتین" می نگارد که این کتاب هم اکنون از گنجینه های ادبی ترکی به حساب می آید. وی که استاد بی چون و چرای ادبیات ترکی، عربی و فارسی است و در تمامی آنها آثار گرانبهایی به جای گذارده است، در کتاب مذکور صدها نمونه برای اثبات ادعای خود عرضه می دارد. برای معلومات بیشتر به کتاب " محاکمة اللغتین" مراجعه بفرمایید. مقاله خود را با قسمتی از کتاب مذکور به پایان می رسانم:
" افعالی که در فارسی معادل ندارد:
سیپقارماق: نوشیدنی را بصورت مکیدن نوشیدن
(این نوع نوشیدن از آدان نزاکت محسوب می شد.)
تامسیماق: نوشیدنی را یک دفعه سر نکشیدن، بلکه جرعه
جرعه و با لذت خاصی نوشیدن.
آغلاماق چشیتلری: انواع گریه کردن:
آغلامسینماق: بغض کردن و چشم ها را تر ساختن.
اینلمک: یواش و بی صدا گریه کردن
سیزلاماق: گریه و زاری کردن
سیتقاماق: با حالت التماس گریه کردن
هیچقیرماق: با صدای گرفته که حاکی از زیاد گریه کردن است،
گریه کردن
هؤنگورلمک: زار زار گریه کردن
زیریلداماق: گریه ای که دیگران خوششان نیاید و یا گریه بچه
گانه و غیر منطقی
اینقالاماق: گریه بچه شیرخوار
کلمات کلیدی:
جایگاه زبان ترکی آذری , مقایسه زبان ترکی با فارسی ,
مقایسه زبانها , قابلیتهای زبان ترکی , ویژگی ها و برتری های
زبان ترکی , عیوب زبان فارسی
سه شنبه دهم دی 1387
دونیا آذربایجانلی لارین همرای لیك گونو
|
آذربایجانلیلارین بیرلیک و همرای لیک گونو
Dünya Azərbaycanlıların Həmrəylik günü
|
|
آرازی آیـــــــــیردیـلار قومونان قاییـــــــردیلار بیز سیزدن آیریلمازدیق زورونان آیـــــــیردیلار
حورمتلی وطنداشلار: آذربایجانلیلار مین ایللیکلر بویو اؤزلرینین دوغما تورپاغی اولان تاریخی آذربایجان اراضیسینده یاشایاراق دونیا سیویلیزاسیاسینا بؤیوک تؤهفهلر وئرمیشلر. محاربهلر، اینقیلابلار، حربی موناقیشهلر، دونیادا گئدن موختلیف اجتماعی-سیاسی پروسئسلر نتیجهسینده آذربایجان پارچالانمیش، آذربایجانلیلارین بیر قیسمی اؤز یورد-یووالاریندان دیدرگین سالینمیش، دئپورتاسیالارا مروز قالمیش، بیر-بیریندن آیری دوشموشدور. ایش تاپماق، تحصیل آلماق مقصدیله دوغما یوردو ترک ائدهرک باشقا اؤلکهلرده قرار توتوب یاشایان آذربایجانلیلار دا واردیر. بئلهلیکله ده، آذربایجانلیلار تاریخی آذربایجان تورپاقلاریندان بوتون دونیایا یاییلمیشلار. حال-حاضردا اونلار دونیانین بیر چوخ اؤلکهلرینده یاشاییرلار. روسیادا، اوکراینادا، موستقیل دؤولتلر بیرلیگینین دیگر اؤلکهلرینده، بالتیکیانی اؤلکهلرده، آوروپادا، آمئریکادا، شرق اؤلکهلرینده ایری آذربایجان ایجمالاری یارانمیشدیر.
دونیا آذربایجانلیلارینین همریلیک گونو - آذربایجان میللتینین بیرلیک شعارینین سیمبولیک گونودور. بو بایرام آیری-آیری اؤلکهلرده یاشایان آذربایجانلیلارلا علاقهلر قورماق، اونلار آراسیندا بیرلیک و همریلیک یاراتماق ایشینده موهوم رول اویناییر. دونیا آذربایجانلیلارینین همریلیک گونونون قئید ائدیلمهسی بوتون دونیا آذربایجانلیلاری طرفیندن آرتیق بیر ضرورته و معنوی احتیاجا چئوریلمیشدیر. Azərbaycanlılar minilliklər boyu özlərinin doğma torpağı olan tarixi Azərbaycan ərazisində yaşayaraq dünya sivilizasiyasına böyük töhfələr vermişlər. Müharibələr, inqilablar, hərbi münaqişələr, dünyada gedən müxtəlif ictimai-siyasi proseslər nəticəsində Azərbaycan parçalanmış, azərbaycanlıların bir qismi öz yurd-yuvalarından didərgin salınmış, deportasiyalara məruz qalmış, bir-birindən ayrı düşmüşdür. İş tapmaq, təhsil almaq məqsədilə doğma yurdu tərk edərək başqa ölkələrdə qərar tutub yaşayan azərbaycanlılar da vardır. Beləliklə də, azərbaycanlılar tarixi Azərbaycan torpaqlarından bütün dünyaya yayılmışlar. Hal-hazırda onlar dünyanın bir çox ölkələrində yaşayırlar. Rusiyada, Ukraynada, Müstəqil Dövlətlər Birliyinin digər ölkələrində, Baltikyanı ölkələrdə, Avropada, Amerikada, Şərq ölkələrində iri Azərbaycan icmaları yaranmışdır. Dünya Azərbaycanlılarının Həmrəylik günü - Azərbaycan millətinin birlik şüarının simvolik günüdür. Bu bayram ayrı-ayrı ölkələrdə yaşayan azərbaycanlılarla əlaqələr qurmaq, onlar arasında birlik və həmrəylik yaratmaq işində mühüm rol oynayır. Dünya Azərbaycanlılarının Həmrəylik Gününün qeyd edilməsi bütün dünya azərbaycanlıları tərəfindən artıq bir zərurətə və mənəvi ehtiyaca çevrilmişdir. |
شنبه هفتم دی 1387
پوریایی ولی
سالانه بودجه ای برابر با چندین میلیون دلار در اختیار میراث فرهنگی قرار می گیرد تا صرف بازسازی و مرمت و نگهداری از بناهای تاریخی و باستانی کشور شود و در این چند ساله همواره این بودجه صرف مرمت پرسپولیس ٬ آرامگاه فردوسی ( شاعر بلند آوازه ی ترک ستیز ) ٬ ویرانه های شهر سوخته در کرمان ٬ خانه های به اصطلاح قدیمی یزد ٬ آرامگاه حافظ و سعدی و … می شود . ( در مورد سعدی هم باید این نکته را یادآور شوم که در زمان تحصیل مدام در کتاب های درسی می خواندیم که شعر «بنی آدم اعضای یکدیگرند» در سر در سازمان ملل نقش بسته که بعدها مشخص شد این گفته بلوفی بیش نبود.)ا
مسلما این بودجه ای که در این موارد صرف می شود از مالیات هایی که توسط مردم ( فارس و غیره فارس) پرداخت شده بدست آمده است . پس همان مقدار که در مناصق کویری و عمدتا فارس نشین هزینه میشود باید در سایر مناطق نیز هزینه شود .
آیا آثار باستانی که در آذربایجان وجود دارند ارزش نگهداری ندارند یا شاید اهمیت نگهداری این آثار و ابنیه کمتر از گورستان فردوسی باشد !!!؟ ب
برای روشن تر شدن موضوع بهتر است چند مورد از ابنیه باستانی کم ارزش آذربایجان را نام ببریم ؟ت
تپه حسنلو در سولدوز : که شامل ساختمان های هفت طبقه است که در زیر تپه مدفون هستند و به مراتب قدیمی تر و باشکوه تر از تخت جمشید می باشد.
تخت سلیمان در تکاب و آتشکده آذرگشتسب که اولین آتشکده در جهان می باشد.
گنبد سلطانیه در زنجان که بزرگترین گنبد خشتی جهان می باشد.
مسجد کبود ٬ ارک علیشاه و خانه مشروطه که سمبل مبارزه و ایستادگی ملت آذربایجان می باشند.
مسجد جامع و برج سه گنبد متعلق به سال 580 هجری قمری در ارومیه
مساجد متعدد قدیمی ٬ مناره شمس تبریزی ٬ مقبره پوریای ولی ( در این مورد به علت ناشناس ماندنش توضیحاتی داده خواهد شد )س
حکاکی ها خان تختی سلماس
بقعه شیخ شهاب اهری در اهر
بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی در اردبیل
قلعه باستانی بابک در کلیبر
کاخ سردار باغچه جوق در ماکو
و صدها مورد دیگر ...س
چرا تا کنون هیچ کدام از این ابنیه مورد مرمت قرار نگرفته اند ٬ آیا غیر از این است که یک خواست و هدف بی شرمانه مانند از بین بردن هویت تاریخی یک ملت در پشت این بی اعتنایی ها قرار دارد
اما بحث در مورد پوریای ولی پهلوان بلند آوازه که شاید اندک کسی اطلاع دارد که وی ترک و ساکن خوی بوده است و آرامگاه ویران شده ی ولی در خوی مکانی برای زیارت اهالی می باشد اگر همت زائران این آرامگاه نبود شاید اثری از آن باقی نمی ماند
جای تامل ست که چرا شاعر نژادپرستی را که اعمال بی شرمانه ایرانیان کویرنشین در نبرد با تورانیان را حماسه نامیده و بسی حماسه سراییده !؟؟ را این چنین تکریم نموده و پهلوان حماسه آفرینی را که آوازه اش در جهان پیچیده را این گونه به فراموشی می سپارند
شرح حال زندگی پوریای ولی که توسط استاد علی صدرایی به رشته ی تحریر در آمده را برای شناسایی خفایای زندگی آن بزرگ مرد و رفع شکیات موجود مورد توجه قرار می دهیم
اولین نكته در مورد این پهلوان اسطوره ای این است كه در مقطعی از تاریخ دو پهلوان و عارف زندگی می كردند كه در برخی از منابع تاریخی این دو نفر را به اشتباه بك نفر ذكر كرده اند
الف-پهلوان پوریایی ولی یا خواجه پری یار
ب-پهلوان محمود خوارزمی قتالی كه مزارش در خوارزم است
طبق منابع موثق، پهلوان محمود قتالی فرزند پهلوان پوریای ولی بوده و با عنوان محمود قتالی بن پوریای ولی از وی نام برده شده متاسفانه در برخی از منابع متاخر كلمه«ابن» كه به معنی«فرزند» است، حذف نموده و منابع معاصر نیز هر دو شخصیت را یكی فرض نموده و پهلوان محمود قتالی را مشهور به پوریای ولی ذكر كرده اند. این اشتباه در دایره المعارف بزرگ اسلامی هم تكرار شده است. اما باید توجه داشت كه پهلوان محمود قتالی هر چند كه عارف و پهلوان نامداری بوده و آثاری هم با یادگار گذاشته، ولی هرگز در شهرت و نام آوری به ای پدرش پهلوان پوریای ولی نمی رسید
در مورد اینكه پهلوان پوریای ولی در خوی زندگی كرده و در همچنین شهر و در گورستان مشهور به« پیرولی » دفن شده است به 2 سند مهم تاریخی اشاره می كنیم
الف-در یك طومار قدیمی كه در عهد صفویه و حدود 400 سال قبل بر برروی پوست آهو نوشته شده، صراحتا آمده است كه پهلوان پوریای ولی از شهرستان خوی بود. متن كامل و تصویر این طومار در كتاب « ورزش باستانی ایران» نوشته دكتر پرویز ور جاوند آمده است
ب-در كتاب خطی«مرآت الشرق» كه شرح حال 680 دانشمند شیعه قرن های 13و14 هجری قمری ذكر شده، زندگینامه پهلوان پوریای ولی و وجود مزارش در گورستان «پیرولی» خوی قید شده. در این كتاب به سنگ قبر پوریای ولی هم اشاره شده و عین سنگ نوشته، قید شده است . در سنگ قبر اسامی 7 تن از اجداد پوریای ولی ذكر شده بود. نام پدر پوریای ولی، محمود بود و پسر وی نیز محمود نام داشته. این رسم در بین مردم خوی و منطقه وجود داشته و هنوز هم وجود دارد. كسانیكه به پدر خود علاقه بسیار دارند، برای زنده نگه داشتن نامش، فرزند خود را به آن نام می خوانند
در آن سنگ فبر تاریخ فوت پوریای ولی سال 420 هجری قمری ذكر شده است
«كتاب مرآت الشرق» تصحیح توضیح استاد صدرایی منتشر خواهد شد
ج-مورد و سند دیگر داستانی در مورد پوریای ولی است كه مردم خوی از گذشته های دور این داستان را بهصاحب بقعه پیرولی نسبت می دهند. ما نمی توانیم از داستانهای كه مردم بصورت سینه به سینه نقل می كنند.، بهسادگی بگذریم. همچنان كه قبل از اینكه تحقیقات مورخین در مورد مزارشمس تبریزی منتشر شود. مردم خوی با نقل داستانهای به مزارشمس در خوی اشاره می كردند. بهر حال این داستان كه در كتابهای تاریخی هم نقل شده، علت اسطوره شدن پوریای ولی را نشان می دهد
جوانی به نام «معالق» از فقرای شهر خوی كه از نعمت پدر محرومبود. عاشق دختر حاكم این شهر می شود. او كه تنها فرزند مادرش بود، از شدت عشق بیمار و بستری می گردد. مداواهای پزشكان در علاج بیمار كارگر نمی افتد چرا كه بیماری عشق درمان جسمی ندارد. بالاخره پسر زبان می گشاید واز عشقش به دختر حاكم می گوید. مادرو نزدیكانش وی را را نكوهش می كنند. اما پسر بر عشق خویش پایداری می كند و مادر به ناچار به خواستگاری دختر حاكم می رود. خبر به گوش دختر حاكم می رسد و وی ازدواج خود با آن پسر یتیم را مشروط به پیروزی اش بر پهلوان نامدار خوی،پوریای ولی می كند. از آنجا كه عشق منطق دیگری دارد. پسر جوان با وجود اینكه می داند، توان غلبه بر پوریای ولی را ندارد، برای مبارزه و كشتی گرفتن اعلام آمادگی می كند. تاریخ مبارزه برای یكی از روزهای جمعه تعیین می شود
در نماز جمعه یكی از مساجد، مادر آن جوان حلوای نذری پخش می كند. پوریای ولی كه در نماز حضور داشت. از مادر می پرسد: نذرت جیست و او جواب می دهد: پسرم برای ازدواج با دحتر حاكم باید با پوریای ولی كشتی بگیرد و نذر كرده ام تا پسرم پیروز گردد
پوریا دچار تردید می شود. تردید در مورد حفظ موقعیت خود به عنوان پهلوان شهریا اجانب نذر یك مادر و حركت در جهت رساندن یك جوان به آرزوی خود. این تردید و تصمیمی شجاعانه كه می گیرد. باعث اسطوره شدن پوریای ولی می گردد. روز موعود فرا می رسد. پوریا و جوان عاشق در میدان كشتی حاضر می شوند. جمعیت انبوهی به تماشا ایستاده اند. همه انتظار دارند. در چشم به هم زدنی ، پهلوان نامدار شهرشان پیروز گردد. اما نتیجه چیز دیگری است. پهلوان خود را مغلوب جوان عاشق می كند
خود پهلوان پوریای ولی در این مورد می گوید: وقتی پشتم به خاك رسید و آن جوان بر سینه ام نشست. ناگهان حجاب دیدگانم به كنار رفت و آن معرفتی و آن معرفتی را كه سالها در جستجویش بودم، در مقابل دیدگانم یافتم.
مردم، جوان پیروز را بر دوش خود گرفتند و به سمت خانه حاكم حركت كردند. پهلوان شهر مغلوب شد و در زیر دست و پای مردم نظاره گر شادی آن جوان و گریه های شوق مادرش بود. دیگر هیچكس پوریا را به چشم پهلوان نمی نگریست
سالها بدین منوال سپری شد و مردم زمانی متوجه قضیه شدند كه پهلوان پوریا نقاب خاك بر سر كشیده یود. از آن زمان پوریا به پهلوان افسانه ای و اسطوره ای تبدیل شد
د-ده فرمان مشهور جوانمردی كه از پوریا به یادگار مانده، جزو اصول ورزش باستانی است و این ده فرمان سالها سرلوحه پهلوان خوی بوده و هنوز هم سینه به سینه نقل می گردد


