
شنبه یازدهم آذر 1385
سياسي نامه
قبل از اين كه مطلب مورد نظرم را بنويسم ، از همه ي كساني كه مقالات مرا مي خوانند به دليل دير به دير نوشتن آن ها پوزش بطلبم. اين مقاله را پس از خواندن نامه ي 23 نفر از دانشجويان هم دوره ي خود در دانشگاه تبريز و تحت تاثیر نامه ی عده ای از دانشجویان دانشگاه امیر کبیر تهران به رئیس جمهور می نویسم.
دليل بودن را دكارت در انديشيدن مي داند ، من هستم چون مي انديشم ، پرفسور هشترودي نيز مي گويد مي انديشم پس هستم ، چه گوارا بودن را در مبارزه و گروهي نيز هستن را در پول داشتن...
اما دليل بودن را آلبر كامو شايد بهتر از همه مي داند ، او مي گويد من هستم چون اعتراض مي كنم، در جواب مي گويند تو كه در دنيا به خدا اعتقاد نداري و طرف مقابلي براي اعتراض نمي بيني؟ در جواب مي گويد: اعتراض نمي كنم تا طرف مقابل و گوش شنوايي پيدا كنم، اعتراض مي كنم تا بگويم هستم و بگويم نظام موجود را نفي مي كنم و در زير سلطه ي آن نيستم.
آري ما نيز هستيم و بودن خويش را در اعتراضمان صرف كرديم ، ما هستيم و به دنيا ثابت نموديم كه در اين كره ي خاكي جائي را براي صرف هستنمان اشغال كرده ايم شايد اين اشغال ها براي بعضي ها خوش نيايد اما در پي تحكيم هستن خويش هستيم و قلعه هاي تاريخ آينده را با دستان و فكر خويش خواهيم ساخت.
و اما ...
تحليل سياسي اين روز من را براي وقايعي است كه در دانشگاه هاي كشور در شرف وقوع است و البته معضل ريشه داري بوده و از گره هايي است كه آن ها را گره كور مي نامند.
چيزي كه امروز مي نويسم كانالي است كه دانشگاههاي ايران در آن افتاده اند ، البته دولت بيشتر آنها را در اين كانال مي اندازد. براي توضيح بيشتر مطلب آماري را از فعاليت سياسي دانشگاه ها پس از دوران به قدرت رسيدن آقاي احمدي نژاد ارائه مي كنيم؛
در سال گذشته و در جريان روز زن و وقايع كوي دانشگاه كه همگي اطلاعاتي از كم و كيف آن ها داريد، پس از دستگيري موسوي خوئيني ، ارقامي بدين شرح قابل توجه است؛
57 مورد دستگيري دانشجويان منتقد دولت كه در نشريات دانشجويي سياسي مطلب مي نوشتند،
45 مورد ضرب وشتم و بازداشت غير قانوني دانشجويان فعال سياسي دانشگاه هاي تهران ، امير كبير
30 مورد اخراج دانشجويان فعال از دانشگاه ها به بهانه ي بسط افكار ليبرالي
6 مورد تصفيه ي اساتيد علوم سياسي به بهانه ي تبليغات ضد دولتي و ايضا ليبراليسم
17 مورد دستگيري دانشجويان به صورت كاملا غير قانوني و در فضاي دانشگاه
مورد ستاره دار كردن دانشجويان منتقد در آزمون كارشناسي ارشد120
22 مورد شكنجه ، تهديد و استفاده از كلمات دور از شأن دانشجو
و بالاخره 28 مورد انتقال دانشجويان به مكاني نامعلوم و اعمالي خلاف كنوانسيون هاي حقوق بشر
آمار بالا بيانگر نگاهي است كه دولت آقاي احمدي نژاد به دانشگاه ها مي كند، خصوصا صحبت هاي اخير ايشان كه اين گونه بيان كرده اند:
"درهاي دانشگاه را باز بكنيد ، هر كسي عشقش كشيد ، در هر رشته اي بخواهد تحصيل كند"
جمله ي بالا كه دور از شأن يك رئيس جمهور و با لحني لمپنانه و شبيه لحن اوباش بيان شده است ، آيا مي تواند معنايي داشته باشد جز اين كه رئيس جمهور تمامي برنامه هاي خود را براي نابود كردن فعاليت سياسي دانشگاهها و از ميدان به در كردن مخالفينش ، آن هم به صورت بچگانه و روشي غير منطقي و غير معقول بنا كرده است؟
اين پاك سازي و تصفيه دانشگاه به نفع دولت و ناميدن اساتيد دانشگاه با عناويني نظير ليبرال و ماركسسيم غير از وحشت دولت از انتقاد چه معنايي دارد؟
اين در حالي است كه در برگزاري اجلاس هاي فرهيختگان با مقامات دولتي و كشوري كه به عنوان دانشجويان نمونه نام برده مي شوند ، شركت كنندگان اين اجلاس ها عموما از بسيجيان دانشجويي و از اساتيد نيز اساتيدي هستند كه عضو بسيج اساتيد باشند و همين نمونه ها از صدها فيلتر رد مي شوند كه در برگزاري اين اجلاس ها هرگز از مشكلات اقشار پايين جامعه كه روشن فكران دانشگاهي بايد به عنوان واسطه و پل ميان آنها و مقامات دولتي عمل كنند سخني به ميان نمي آيد ( كه البته هم از كاسه ليسان و مجيز گويان انتظاري بيش از اين نيست) حد اقل مشكلات دانشجويان هم مطرح نمي گردد و تنها مسائلي مطرح مي شود كه شايد خرافاتي ترين افراد و خشكه مذهب ترين عوام هم فكرشان به آنان خطور نكند و از مسائلي است كه در ميان عوام هم هزاران سال است كه حل شده است.
دولت احمدي نژاد چرا بايد اعمالي انجام دهد كه اين گونه مجبور باشد تنها دانشجويي را در دانشگاه مجوز فعاليت سياسي بدهد كه دائما از دولت تعريف كند و هر عمل غير اصولي و ضد تمدن دولت را به عنوان طرحي نو در انداختن و به قولي معجزه ي هزاره سوم قلمداد كند؟
يك مورد از بحث هاي داغي كه در همين اجلاس ها بود مطرح مي كنم؛
نماينده ي دانشجويان دانشگاه امير كبير تهران ( البته شرط مي بندم كه حتي 10 نفر از دانشگاه امير كبير هم اين آقا را به عنوان دانشجو نمي شناسند و در تحقيقات ما ، ايشان را به عنوان حراست دانشگاه شناسايي كردند و نه دانشجو ، حالا چه شده است كه اين فرد شده است نماينده ي دانشجويان ، از خودش بپرسيد)
و اما آن چه ايشان مطرح كردند:
آقاي رئيس جمهور نظر به حساسيت دين اسلام در مورد عدم اختلاط زن و مرد ، پيشنهاد مي كنم كه در انتخابات سراسري شوراها ، رياست جمهوري و... آراي زنان و مردان از هم تفكيك شوند تا به دين اسلام لطمه اي وارد نشود.
قضاوت و تحليل اين گفتار را به خود شما واگذار مي كنم.
چرا فعاليت سياسي در دانشگاه به گونه اي قلمداد شده است كه آن را امري غير معقول بپنداريم؟ و بگوييم – دانشگاه جاي فعاليت سياسي نيست- اتفاقا دانشگاه به عنوان پايگاهي است كه قشر روشن فكر را پرورش مي دهد ، دانشگاه تنها نماينده و مدافع اقشار ديگر جامعه است (حداقل در ساير كشورهاي پيشرفته ي جهان كه سرفصل دروسشان با ايران يكي است.)
در مورد همين ستاره دار شدن برخي از دانشجويان در كارشناسي ارشد كه به تلويزيون هم كشيده شده بود ، وزير علوم اين گونه فرمودند؛ اين افراد دو دسته اند ، يك آن هايي كه 2 ستاره در مقابل نامشان آمده است ، كساني هستند كه پرونده هايشان تكميل نبوده است و 2 ستاره به معناي پرونده هاي ناقص است ، دو افرادي كه 3 ستاره در مقابل نامشان درج شده است ، افرادي بودند كه از سوي حراست دانشگاه به عنوان دانشجويان ناقض ارزشهاي اسلامي و شئون اسلامي و نيز اعمالي نظير فساد شناسايي شده بودند.
اولا ، بر طبق موارد مصوب سازمان سنجش آموزش كشور ، ماده ي 23 بند 6 مصوب 8/4/1362 سازمان سنجش آموزش كشور از متقاضيان ورود به مقاطع بالاتر (كارداني به كارشناسي ، كارشناسي به كارشناسي ارشد و دكترا و...) تنها در صورتي آزمون خواهد گرفت كه مدارك و پرونده ي اين افراد تكميل شده و هر گونه نقص در پرونده موجب عدم گرفتن آزمون خواهد شد.
دوما، اين گفتار كه دانشجويان 3 ستاره دار ، كساني بوده اند كه اعمال منافي عفت و به قولي فساد را مرتكب شده اند ، كاملا توهين به شخصيت و شأن دانشجويان است ، دانشجويي كه در گفتارهاي روزانه ي دولت كه بر اساس عوام فريبي و پيشبرد سياست هاي روزانه ، فرهيخته و قشر روشن فكر ناميده شده است ، اكنون به فساد اخلاقي متهم مي شود ، البته اين جانب نمي گويم كه دانشجو نمي تواند چنين اعمالي را انجام دهد ( در ادامه اين موضوع را نيز تحليل خواهم كرد) اما اتهام فساد به دانشجويي كه براي كارشناسي ارشد آماده مي شود، كاملا بي اساس است ، زيرا اصولا آمادگي براي اين آزمون نياز به ساعت ها مطالعه ي فشرده و جامع كه همراه با درك مطلب باشد ، دارد ، حال اين فرد چگونه وقت فراغت پيدا كرده است و چگونه اين همه بي كار مانده است كه به اعمالي نظير فساد اخلاقي روي بياورد؟
مشكل اساسي اين جاست كه در گذشته هايي كه دانشگاه نخستين روزهاي تأسيس خود را مي گذراند، شايد در مملكت چيزي به نام آزادي سياسي و دموكراسي وجود نداشت ، دولت هم مدعي آن نبود ، اما به محض اين كه دولت ادعاي آن را كرد ، اعتراضات اوليه ي دانشگاهها موجبات سرنگوني حكومت را پيش آورد و باقي قضايا كه بر همه روشن است ، اما اكنون دولت هم مدعي آزادي و دموكراسي و حقوق بشر است و از طرفي با سياست خفقان سياسي در فضاي دانشگاه و مصرفي و ساكت و فاقد قدرت اعتراض بار آوردن دانشجو سعي در پيشبرد آن چيزي دارد كه به قول خودش برپايي عدالت جهاني است.
در اين جريان شستشوي مغزي دانشجويان ، آيا چيزي جز اين كه مدارك تحصيلي دانشگاهي بي ارزش و افراد درس خوانده اي تحويل جامعه داده كه با وجود صرف چندين سال در دانشگاهها و مراكز آموزش عالي ، هنوز هم به تخصص خود ايمان نياورده و هم چنان در ورود به فضاي كار جامعه ترديد دارد؟
همين فرد در ورود به فضاي توليد و كار نمي تواند آن طور كه بايد و شايد از تخصص خود سود جويد و سهم خود را در گرداندن چرخ اقتصادي افزايش دهد ، حداقل آمار اقتصادي جهانيان و ايران كه اين را به خوبي نشان مي دهد.
نام دانشجو در سراسر جهان ياد آور تلاش مضاعف ، تحقيقات برجسته و موفقيت هاي علمي و اقتصادي است كه البته اساس سياست گذاري هاي دولت ها را تشكيل داده است ، اين در حالي است كه در ايران نام دانشجو ياد آور شخصي است كه بيشتر دنبال مدرك است و نه دنبال اصلاح مشكلاتي كه بر حسب دركش بر عهده ي او گذاشته شده است.
اما دولت چه اعمالي را براي تضعيف دانشگاه به عنوان تنها نهادي كه از جانب آن احساس خطر مي كند، انجام داده است؟
باز گذاشتن درهاي دانشگاه برروي همه كس ، ارزش فضاي سياسي و علمي دانشگاه را پايين تر خواهد آورد و باعث سرخوردگي افراد مستعدي خواهد شد كه از دانشگاه به عنوان فضايي براي شكوفايي استعدادهاي خود انتظار دارد ، زيرا فضاي دانشگاه طوري خواهد شد كه نمره گرايي و مدرك گرايي بيش از پيش بر آن حاكم شود و برخورد اساتيدي كه البته از صدها فيلتر رد خواهند شد نيز طوري نخواهد بود كه به شكوفايي علمي مملكت كمك كند.
اين بحث ادامه دارد.....
گورد اوغلو
